[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 33

حرف های که به زبان می آورد حسابی هری رو متعجب میکرد تا اینکه جونگ کوک دست انداخت زیر زانو هایش و یهو بلندش کرد و تنش رو گذاشت روی شونه اش هری عصبی گفت هری : ولم کن روانی مگه من کیسه ام که کولم کردی
جونگ کوک : باید بریم خونه وحشی
هایون : لطفاً بهش صدمه نرسونید خواهش میکنم
جونگ کوک : من به همسرم صدمه نمیرسونم
بعد از گفته هایش آن مکان را ترک گفت دو یون پسته سرش قدم برداشت اما بازو اش اسیر دست های دختری شد به طرفش چرخید چهره نگران هایون را دید که دوربینی به طرفش گرفته هایون : میشه اینو بدین به هری
دو یون : حتما بهشون میدمش
دوربین را ازش گرفت و بلافاصله از آنجا رفت و هایون ماند با نگرانی هایش
درحالیکه هری را سوار ماشین میکرد او همچنان داد و بیداد میکرد
جونگ کوک : فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی
هری : تو روانی هستی باید درمان بشی
جونگ کوک : توهم وحشی هستی باید بری باغ وحش

همینکه به داخل عمارت بردش تهدید وار نجوا کرد جونگ کوک : اگه این دفعه فکر فرار به سرت بزنه دیگه با خانوادت خداحافظی کن
هری درحالیکه وسط حیاط عمارت ایستاده بود همانجا روی زمین نشست هری : باشه پس من تا شب اینجا می‌شینم
جونگ کوک : واسم فرقی نداره کجا میشنی درضمن به اتاق خوابمم نمیری به اتاق کارم هم همینطور
هری با لج و عصبانیت تکرار کرد هری: کی خواست بره اونجا
جونگ کوک سری به این کارای دختر تکان داد و بلافاصله از حیاط بیرون رفت نگهبانان با دیدنش تعظیم کردن همینکه جونگ کوک سوار ماشین شد دو یون سریع پیاده شد و به طرفه حیاط رفت
خیلی سریع دوربین را به دست هری که روی زمین نشسته بود داد
دو یون : بگیرش این ماله توعه
هری خوشحال دوربین را به دست گرفت قبل از تشکر کردن دو یون با تندی از آنجا رفت خنده ای کرد و از روی زمین بلند شد
درحالیکه سوار ماشین میشد نگاهی به جونگ کوک که با گوشی حرف میزد انداخت بلافاصله حرکت کرد جونگ کوک : باشه کی سوک پس با مین به همان ساختمان نیمه کاره بیاید باید حساب سانگ بوم اینا رو بزاریم کف دستشون
کی سوک از پشته تلفن خنده ای کرد و لب زد کی سوک : حله داداش سه سوته اونجاییم
بعد از قطع کردن گوشی اش با خنده ای که سرشار از لذت انتقام گرفتن بود نجوا کرد جونگ کوک : دو یون بریم یکم بازی کنیم
دیدگاه ها (۷)

[بازی مرگ ]پارت 34درحالیکه دوربین به دستش بود در در حیاط ام ...

خانه‌ای که با عشق ساخته شد"🌺پارت ۱ باران نم‌نم روی پنجره‌های...

[بازی مرگ]پارت 32توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در...

[بازی مرگ ] پارت 31 در سکوتی آرامش بخش، روی صندلی چرمی اتاق...

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_17···تا زمانی که سوک‌هون اومد ، منو ول...

پارت ۴۷ صدای آژیرها تمام خیابان را پر کرده بود.مأموران پلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط