در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. خدا به من گ

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. خدا به من گفته است:« غصه هایت را درون جعبه ی سیاه بگذار و شادیهایت را درون جعبه ی طلایی.» به حرف خدا گوش کردم: شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها می گذاشتم. جعبه ی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه ی سیاه روز به روز سبک تر. روزی از روی کنجکاوی جعبه ی سیاه را باز کردم تا علت را بفهمم. در کمال ناباوری دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون میریزد. با تعجب رو به خدا کردم و گفتم:« خدایا، چرا این جعبه ها را به من دادی؟ و چرا ته جعبه ی سیاه سوراخ است؟» و خدا با لبخند دل نشینی پاسخ داد:« ای بنده ی من، جعبه ی طلایی را به تو دادم تا لحظه های شاد زندگی ات را بشماری؛ و جعبه ی سیاه را دادم تا تلخی های زندگی ات را دور بریزی و همیشه با شادی هایت، شاد زندگی کن
دیدگاه ها (۸)

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

.....//برده ی زیبا//.....

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

امروز یه روز عادی نیست.

وارث سایه ها

حمایت نمیشه زیاد خوشگلا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط