مسئول بود، شهردار ارومیه، شد فرمانده لشکر، برادرش که معاو

مسئول بود، شهردار ارومیه، شد فرمانده لشکر، برادرش که معاونش بود شهید شد ولی گفت #برادر من هم مثل بقیه، هر زمان بقیه شهدا رو آوردید عقب، اونم بیارید

حالا مسئولان برادرانی دارند که...
@Afsaran_ir
دیدگاه ها (۲)

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

پاسخ به یک شبههاین عکس رو برای من فرستادن و ازش نتیجه گرفتن ...

پاسخ به یک شبههاین عکس رو برای من فرستادن و ازش نتیجه گرفتن ...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

🟤پزشکیان: از روزی می‌ترسم که خدا از من سوال کند که چه‌ کار ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

کسخلان گروگان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط