پارت④حد و مرز

پارت④حد و مرز

ا.ت: چشمام سیاهی میرفت، کشون کشون رفتم نشستم روی صندلی که یهو از حال رفتم.
شوگا: دیدم ا.ت روی صندلی پارک بغلی افتاده. تغریباً ۶متر ازش فاصله داشتم. خیلی جا خوردم. داشتم میرفتم سمتش که دیدم یه پسری اومد روی صندلی نشست.دقت کردم دیدم همون پسره ی کصافت.[جانسو] با سرعت برق رفتم سمتش.
-از کنارش بلند شو
+عه سلام آقا یونگی
-دهنتو ببند، خیلی دارم بهت لطف میکنم نمیکشمت. الانم گورت. گم کن و برو، فقط و فقط ا.ت میتونه من. یونگی صدا کنه.
+فعلا بای آقای مین یونگی
شوگا: خیلی خودمو نگه داشتم که نزنم تن لشش رو به خانوادش تحویل بدم، وقتی گفت مین یونگی🤬
*شوگا زد توی گوش جانسو
-چون ا.ت اینجاست نمیزنم بکشمت. چون ا.ت شب خاب بد میبینه.
شوگا: وقتی جانسو رفت یهو عصبانیتم تبدیل شد به ترس و نگرانی. دیدم زانوی ا.ت زخمی شده و داره خون میاد. دستمو گذاشتم روی پیشونیش، داره از تب میسوزه. بغلش کردم تا ببرمش خونه که دیدم...

ممنون که تا اینجا خوندی♡
لایک و کامنت فراموش نشه♡✦
مایل به پارت⑤؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

پارت⑤حد و مرز دیدم ا.ت داره حرف میزنه، صداشبالا نمیومد😥-یونگ...

پارت⑥حد و مرزش.گ: گوشی رو قطع کردم و گذاشتم روی میز. آماده ش...

کتاب معرفی کنین:)...

قدتو بگو مقایسه کنم:) °^°

طراح عشق

تک پارتی شوگا( طولانیه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط