مرا تا کی فلک رنجور دارد

مرا تا کی فلک رنجور دارد
ز روی دلبرم مهجور دارد

به یک باده که با معشوق خوردم
همه عمرم در آن مخمور دارد

ندانم تا فلک را زین غرض چیست
که بی‌جرمی مرا رنجور دارد

دو دست خود به خون دل گشادست
مگر بر خون من منشور دارد


انوری
دیدگاه ها (۳)

دست با تو در کمر خواهیم کردقصد آن تنگ شکر خواهیم کرددر سر زل...

ز ما صد جان وز آن لب یک عبارتز ما صد دل وز آن مه یک اشارتدلا...

یار با من چون سر یاری نداشتذره‌ای در دل وفاداری نداشتعاشقان ...

اول صبح و دو چشم عسلی می چسپدبا تو یک جرعه؛ شراب ازلی می چسپ...

Attar050511

قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيمعمری ...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط