.

.
زنِ همسایه هرروز خوشبختی اش را
با صدای النگوهایش نشانم می دهد
دوستم با دنباله ی ابروهایش
که هی کوتاه و بلند می شود
و رنگ لبهایش
که با هر بوسه کمرنگ تر

خواهرم
با زیباییِ غمگینش
که پشت هفت پرده پنهان مانده است
و دخترم با وعده های پوچِ معلمی
که تمام فرداها قرار است مبصرش کند

حالا چقدر می توانم
لای خوشبختی های مختلف دنبال خودم بگردم
الف....
ب....
جیم...
دال...
الف...
ب...
جیم...
دال...
بگردم
و به هیچکس نگویم چگونه می شود اینهمه سال
به فنجانی چای
خرسند بود

به سکوتی که لای چینِ پرده ها، مرتّب نشسته است
به مدادی تراشیده، کاغذی سپید
به پنجره ای که گاهی
صدای پیرِ آوازخوانی دوره گرد
با دستهای بلندش باز می کند
به چند عاشقانه ی قدیمیِ بی مجوّز
و دستمالی
که تاب بیاورد هق هقم را
دیدگاه ها (۵)

.زنِ همسایه هرروز خوشبختی اش رابا صدای النگوهایش نشانم می ده...

.زنِ همسایه هرروز خوشبختی اش رابا صدای النگوهایش نشانم می ده...

چگونه می‌شود این‌همه‌سال به فنجانی چای خرسند بودبه سکوتی‌که ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

💕🫂... درمیان دست هایت عشق پیدا میشودزیر باران نگاهت نسترن وا...

غزلی زیبا از حافظ

همه‌ی آرزوهام با رفتن تو مُردن ❤️‍🩹#میخواهم_زنده_بمانم #پدرا...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط