رفتن داریم تا رفتن
رفتن داریم تا رفتن
گاهےکسےبا دلش مے رود
گاهےهم با پایش
یک رفتن هم داریم
اسمش رفتن است
اما نه کسےجایےمےرود
نه دلےکنده مےشود از دلے
و این عذاب است
عذاب اینکه بنشینے
به انتظار معجزه اے
انتظار اینکه روزے
بشود این همه دوست داشتن
جایش را به دوست نداشتن بدهد
جایش را به بےتفاوتے
فراموشے
و حتی
کسے بیاید دلت گرم بودنش شود
کسے بیاید و باشد و بماند
من اما می گویمت
انتظار بیهوده است
زمان هم عادتت مے دهد
همین.
تنها به یک سلام راضےمے شوے
به یک نگاه
به یک آمدن کوتاه
ساده بگویم
خودت مےشوے
دشمن سرسخت خودت
گاهی بے رحم باش
با احساست
بےرحم باش و وقتےزخم خورد
از دستان تو
نوازشش کن
اشک بریز و بگو
چاره اے اگر غیر از این بود
چنین نمےکردم
گاهےاحساس را
به بهانه ےآزادیش
باید کشت...
گاهےکسےبا دلش مے رود
گاهےهم با پایش
یک رفتن هم داریم
اسمش رفتن است
اما نه کسےجایےمےرود
نه دلےکنده مےشود از دلے
و این عذاب است
عذاب اینکه بنشینے
به انتظار معجزه اے
انتظار اینکه روزے
بشود این همه دوست داشتن
جایش را به دوست نداشتن بدهد
جایش را به بےتفاوتے
فراموشے
و حتی
کسے بیاید دلت گرم بودنش شود
کسے بیاید و باشد و بماند
من اما می گویمت
انتظار بیهوده است
زمان هم عادتت مے دهد
همین.
تنها به یک سلام راضےمے شوے
به یک نگاه
به یک آمدن کوتاه
ساده بگویم
خودت مےشوے
دشمن سرسخت خودت
گاهی بے رحم باش
با احساست
بےرحم باش و وقتےزخم خورد
از دستان تو
نوازشش کن
اشک بریز و بگو
چاره اے اگر غیر از این بود
چنین نمےکردم
گاهےاحساس را
به بهانه ےآزادیش
باید کشت...
- ۸۱۵
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط