میخوام چند روزی از چشمِ تموم شهر پنهون شم

میخوام چند روزی از چشمِ تموم شهر پنهون شم

برم هم صحبت خاک و رفیق عطرِ بارون شم

میخوام از پاکی چشمه ، یه جسم تازه بردارم

میخوام چند روزی روحم رو به دست باد بسپارم

پشت سر میزارم این شهر شلوغو

پشت سر میزارم این همه دروغو

من به آفتاب یه سلامِ تازه میدم

جا میزارم این روزای بی فروغو

یه سفر رهایی از دلهره میخوام

از طبیعت یکمی خاطره میخوام

دیگه خستم از حصارِ دود و آهن

نفسم تنگه یکم پنجره میخوام

پشت سر میزارم این شهر شلوغو

پشت سر میزارم این همه دروغو

من به آفتاب یه سلامِ تازه میدم

جا میزارم این روزای بی فروغو
دیدگاه ها (۱)

رمان تو خود منی

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

Part ³

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۷☆{اسلاید دو انگشترا}ویو ا/ت:صبح ساع...

پارت ۲۰(لباس یونا واسه مهمونی)جونگ کوک:یونا کجایی؟یونا:مگه ن...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط