باغ وحش مملو از جمعیتی بود که برای دیدن حیوانات آمده بودن

باغ وحش مملو از جمعیتی بود که برای دیدن حیوانات آمده بودند،

مدتی بعد به رئیس باغ وحش گزارش دادند که برخی از مردم هر نوع خوردنی به حیوانات می دهند و باعث مریضی آنها شده اند.

رئیس باغ وحش رفت پشت بلندگو و اعلام کرد:
شهروندان گرامی !
لطفا به هیچ کدام از حیوانات هیچ خوراکی ندهید،زیرا بعضی از آنها مریض شده اند.

کمی بعد وقتی رئیس که فهمید تذکرش فایده نداشته با لحنی ناراحت در بلندگو اعلام کرد:
همشهریان گرامی !
ازتون خواهش کردم خوراکی به حیوانها ندهید.

این تذکر هم بی فایده بود و رئیس مرتبه سوم با عصبانیت فریاد زد:
بابا !
به چه زبونی باید بگم؟لطفا به این حیوانهای بی زبون خوراکی ندهید،چرا حرف حالیتون نمیشه؟!

نیم ساعت بعد رئیس دوباره رفت پشت بلندگو و با همان آرامش اولیه گفت:
حیوانات عزیز !
لطفا شما حرف منو گوش کنید و از دست انسانها خوراکی نگیرید!‏
B-)
دیدگاه ها (۱۳)

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی...

شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم...

گاهی می خواهید بزرگی خودتان را به رُخ خانواده بکشید و به هم...

بدبینی و بددلی، فال بد زدن و زبان تلخ داشتن عادت خوبی نیست، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط