part:39
part:39
(دیشب بخاطر اینکه زیاد از گوشیم استفاده میکنم بابام گوشیمو ازم گرفت و نزاشت پارت جدید رو بزارم)
نامجون:یعنی چی ... یعنی ... ممکنه زنده برنگردن(بقض و ارزون)
میرن:(روش رو برمیگردون سمت نامجون) مم ... ممکن(لرزون )
ویو ات:
درحال رانندگی بودم که بالاخره رسیدیم به ماشین جونگ کوک
ات:کوک ... جونگ کوک (داد)
جونگ کوک شیشه ماشین رو پایین داد
کوک:ات تو ... تو اینجا چیکار میکنی (داد)
ات:این مهم نیست فقط دیگه گاز نده(داد)
کوک:چی ... آخه چرا ... نکنه میخوای مسابقه رو برنده بشی اما کور خوندی(تک خنده)
ات:نه نه فقط لطفاً دیگه گاز نده چون ... ترمزت بریده(داد،ترس)
کوک: شوخی خوبی بود حالا بزار مسابقه رو ببرم
ات:وایستا حداقل یک بار امتحان کن ... بخاطر من(داد)
کوک:هوووف باشه اما جرزنی نکنیا
ات:باشه
که جونگ کوک پاش رو آروم گذاشت رو ترمز و دید ماشین ترمز نمیگیره و دوباره بیشتر فشار داد و بازهم ترمز نگرفت که ترس تمام وجودش رو گرفت که باعث شد چند لحظه کنترل ماشین از دستش بپره اما دوباره کنترل ماشین رو دستش گرفت و از ترس نفس نفس میزد
کوک:حالا چیکار کنم ... میمیرم درسته(لرزون و عربده)
ات:نترس اگر مراقب تعادل ماشین باشی هیچ بلایی سرت نمیاد نگران نباش فقط هر کاری گفتم انجام بده(داد)
کوک:باشه
نامجون دستاشو جفت میکنه و میزاره پشت سرش
نامجون:خدایا بلایی سرشون نیاد(لرزون)
جین دستشو میزاره رو شونه ی نامجون
جین:نترس اونا سالم برمیگردن
ذهن جیمین:خدایا فقط سالم بمونن ... لطفاً ... لطفاً
ادامه دارد
لایک ۱۰
کامنت۱۴
ممنون از حمایت هاتون
دوستون دارم ❤️ ❤️ ❤️
(دیشب بخاطر اینکه زیاد از گوشیم استفاده میکنم بابام گوشیمو ازم گرفت و نزاشت پارت جدید رو بزارم)
نامجون:یعنی چی ... یعنی ... ممکنه زنده برنگردن(بقض و ارزون)
میرن:(روش رو برمیگردون سمت نامجون) مم ... ممکن(لرزون )
ویو ات:
درحال رانندگی بودم که بالاخره رسیدیم به ماشین جونگ کوک
ات:کوک ... جونگ کوک (داد)
جونگ کوک شیشه ماشین رو پایین داد
کوک:ات تو ... تو اینجا چیکار میکنی (داد)
ات:این مهم نیست فقط دیگه گاز نده(داد)
کوک:چی ... آخه چرا ... نکنه میخوای مسابقه رو برنده بشی اما کور خوندی(تک خنده)
ات:نه نه فقط لطفاً دیگه گاز نده چون ... ترمزت بریده(داد،ترس)
کوک: شوخی خوبی بود حالا بزار مسابقه رو ببرم
ات:وایستا حداقل یک بار امتحان کن ... بخاطر من(داد)
کوک:هوووف باشه اما جرزنی نکنیا
ات:باشه
که جونگ کوک پاش رو آروم گذاشت رو ترمز و دید ماشین ترمز نمیگیره و دوباره بیشتر فشار داد و بازهم ترمز نگرفت که ترس تمام وجودش رو گرفت که باعث شد چند لحظه کنترل ماشین از دستش بپره اما دوباره کنترل ماشین رو دستش گرفت و از ترس نفس نفس میزد
کوک:حالا چیکار کنم ... میمیرم درسته(لرزون و عربده)
ات:نترس اگر مراقب تعادل ماشین باشی هیچ بلایی سرت نمیاد نگران نباش فقط هر کاری گفتم انجام بده(داد)
کوک:باشه
نامجون دستاشو جفت میکنه و میزاره پشت سرش
نامجون:خدایا بلایی سرشون نیاد(لرزون)
جین دستشو میزاره رو شونه ی نامجون
جین:نترس اونا سالم برمیگردن
ذهن جیمین:خدایا فقط سالم بمونن ... لطفاً ... لطفاً
ادامه دارد
لایک ۱۰
کامنت۱۴
ممنون از حمایت هاتون
دوستون دارم ❤️ ❤️ ❤️
- ۵۹۵
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط