زندگی را چه علاجی که کنارم نیستی

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستی
همه را دارم و اما تو که یارم نیستی

سهم من بودن تو در نظرِ هر روزم
چه کنم با دلِ سنگٓت، پیِ کارم نیستی

آسمان دلِ من با رخِ تو روشن بود
حالی، مهتابِ دلم، در شبِ تارم نیستی

عشق تو حبس نموده دلِ من در قفسی
من ولی پای طنابم، دمِ دارم نیستی

من دیوانه به عشقت دل و دینم دادم
آه و حسرت که به فکرِ دلِ زارم نیستی..
دیدگاه ها (۶)

همه شب دست به دامان خدا تا سحرمکه خدا از تو خبر دارد و من بی...

خسته ام امشب دگر شعرم برایم یار نیستدر غزل ها مانده ام,دیگر ...

کنارم که هستیخیابان ها از ماهیت می افتندرسیدنی در کار نیستمن...

چشم هایت را ورق بزنشایددر گوشه ای از آن مرا به یادگارکشیده ب...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط