پارت عاشق روانی

پارت ۱۴ عاشق روانی

که یهو مارو دید...

اومد و محکم مچ دستم و گرفت و کشید که پرت شدم رو زمين و برگشت و با تعجب نگاهم کرد

کوک: یعنی انقدر سبکی؟

بعد بلندم کرد و براید بغلم کرد و برد خیلی عصبی بود رگاش زده بود بیرون
بردم و گذاشتم توی ماشین و خودشم نشست و با سرعت زیاد رانندگی می‌کرد
ترسیده بودم و استرس داشتم که رسیدیم خونه و پیاده شدیم و با عصبانیت اومد سمتم با یه دست بلندم کرد و برد خونه هی دست و پا میزدم ولی توجهی نمیکرد و بردم توی اتاق و در و قفل کرد و انداختم رو تخت و روم خیمه زد

کوک : هوم ترسیدی . خمار و نیشخند

کوک : باید مال خودم بکنمت بیبی . نیشخند

ا/ت : ک...وک لط...فا الان نه . بغض

بدون توجه...


لایک یادتون نره❤🍓
دیدگاه ها (۱۳)

عمیقا..:))😇😊😍🤩اصکی با اجازه

کیوتتتت😭🎀🤏گوگولییییی😭😭🎀خوشگللللل😭😭🍓🎀اصکی با اجازه

میای؟؟ 😄😅😃اصکی با اجازه

واوووووو...🛐🛐🛐🛐💜💜💜💋💋💋اصکی با اجازه

پیشت اومدم...۳

« قلدر عاشق»« پارت دهم »داخل همین روز ها تهیونگ فهمیده بود ...

part 3"نویسنده"ته ماشین رو جلوی عمارت بزرگ و باشکوه کیم پارک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط