#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

پارت: ³⁰


ات: ب...ببخشید آقا.. میشه من و تا شهر برسونین؟
مرد جوون نگاهی به ات انداخت و سپس نگاهش رو سمت صندلی پشت برد
در همون حال لب زد
- سوار شو
ات سمت در رفت و بازش کرد و خیلی سریع به اتاقک ماشین پناه برد.
مرد پدال گاز رو فشار داد و درحالی که فرمون ماشین رو با یکی از دست هاش گرفته بود و دست دیگه اش روی پاش قرار داشت خطاب به ات پرسید
- از اون عمارت فرار کردی!
ات سرش رو به شیشه تکیه داد و هیچی نگفت.
۱۰ دقیقه گذشت.
ات محیط داخل شهر رو میدید پس رو به مرد کرد
ات: آقا میشه همینجا نگه دارید؟ پیاده میشم
مرد کنار زد و ات از ماشین بیرون رفت. وقتی در رو خواست ببنده صدای مردونه ی مرد بلند شد
- بهتره مراقب خودت باشی. شهر برای دختر های تنها خیلی خطرناکه
ات سری تکون داد و در رو بست . ماشین با سرعت حیرت انگیز از ات دور شد.
ات گوشیش رو بالا آورد و یک بار دیگر اون پیام دعوتنامه رو مرور کرد. حدودا اون مکان روی لوکیشن با اون ۵ دقیقه فاصله داشت.
به اطرافش نگاه کرد !
با خودش فکر میکرد « شاید بتونم از پدرم یکمی پول بخوام بدون اینکه قضیه رو بهش بگم »
از طریق پیامک به پدرش پیامک فرستاد
- سلام بابا ! خوبی مامان حالش بهتر شده؟ به مقداری پول احتیاج دارم اون مردک همراهم نیست گیر کردم نیاز دارم به پول.
پیامک رو ارسال کرد و سمت مغازه نزدیکش رفت و وارد شد. به نظر می‌رسید مغازه دار تصمیم داره مغازه رو تعطیل کنه
- میتونم بهتون کمکی کنم؟
ات: عام... بله خواستم بدونم هتلی این نزدیکی هست؟
- بله حدودا ۳ یا ۴ دقیقه پیاده وقت میگیره.
اگر همین خیابون رو سمت پایین برید میبینینش.
ات سری تکون داد و از مغازه بیرون رفت با خودش فکر میکرد چقدر بد بود تو کل زندگیش مثل پرنسس ها زندگی کرده و هیچ وقت آدرس هیچ جایی رو بلد نبوده.
افسوسی خورد و شروع به راه رفتن کرد به اطرافش نگاه میکرد. شب بود و خیلی از مغازه تعطیل بودن. کوچه و خیابون ها هم داشت خلوت میشد. بهتر بود زودتر به هتل برسه.
اما...
حضور مردی پشتش آزارش میداد....


بعدی؟
۲۰ لایک
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۹)

قسمت اول پارت ۱۰:

---قسمت دوم پارت ۱۰:نیم ساعت بعد، توی آشپزخونه. یونگی پشت می...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²⁹جین بود که به همه دستور وایسادن م...

یونگگگییییییییاخر باعث مرگ من همین ایشون میشه😭😂💜

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت : ³⁴ناگهان با صدای برخورد محکمی از ...

وکیل اقای جئون

(ادامه پارت قبل)حتی فکرشم نمی‌کردی که اون پسر که همیشه برات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط