شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کرد

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کرد
جرم انت الحق مرا بر دار حلق آویز کرد

تا که بوسیدم درختان سرکوی تو را
آن رقیب سنگدل دیشب تبر را تیز کرد

ده قدم تا نوبهار گلفشانی مانده بود
فتنه ها در کار من بیرحمی پاییز کرد

تا که نوبت بر من مخمور سرگردان رسید
جام می را خون لبالب ساقی خونریز کرد

تا شدم بیمار چشمت ابروان سرکشت
تیر زهر آگین غم را بر دلم تجویز کرد

باز هم صد آفرین بر غم که بعد از هجر تو
هر شب اینجا همدلی ها با من ناچیز کرد

کاش چشمانت مرا شاعر نمیکرد اینچنین
در نبودت غم مرا معشوقه ی پاییز کرد
دیدگاه ها (۱)

خدایا!!! این سرنوشتی که برایم تجویز کردی؛ عوارض...

ﺳﺎﺩﮔﻴﻢ ﺭﺍ... . ﻳﻜﺮﻧﮕﻴﻢ ﺭﺍ... ﺑﻪ ﭘﺎی ﺣﻤﺎﻗﺘﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ... ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛ...

دعای قشنگ پاییزی ...خدایا ،،،قسم به لحظه ای که دلم را می شکن...

حال روحم خوش نیست...آسمانم ابریست....کودک دستانم،یخ زد از تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط