پارت ۲۳

پارت ۲۳
چند ثانیه...
تمام آزمایشگاه در سکوت فرو رفت.
آریانا به سختی توانست حرف بزند.
ـ تو... برادر داشتی؟
جونگ‌کوک نگاهش را از گردنبند برنداشت.
ـ داشتم...
همین یک کلمه کافی بود تا آریانا بفهمد دیگر او زنده نیست.
آرام پرسید:
ـ الان... کجاست؟
جونگ‌کوک لبخند تلخی زد.
ـ یه جایی که دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم ببینمش.
دل آریانا فشرده شد.
برای اولین بار، نمی‌دانست چه جوابی بدهد.
جونگ‌کوک گردنبند را از روی میز برداشت.
با انگشت روی پلاک کوچک آن کشید.
ـ اون همیشه این گردنبندو می‌انداخت گردنش...
می‌گفت تا وقتی این همراهم باشه، هیچ اتفاق بدی برام نمی‌افته.
صدایش آرام‌آرام می‌لرزید.
ـ ولی...
آخرش اتفاق افتاد.
آریانا با احتیاط پرسید:
ـ اون... مریض بود؟
جونگ‌کوک سرش را پایین انداخت.
ـ نه.
ـ پس چی شد؟
جونگ‌کوک برای چند لحظه سکوت کرد.
انگار گفتن حقیقت، از هر دعوایی برایش سخت‌تر بود.
ـ اون روز...
اگه من...
ناگهان صدای زنگ تلفن همراهش بلند شد.
جونگ‌کوک سریع گوشی را از جیبش بیرون آورد.
وقتی اسم تماس‌گیرنده را دید، اخم کرد.
سوآ
بدون اینکه جواب بدهد، تماس را قطع کرد.
چند ثانیه بعد، دوباره زنگ خورد.
باز هم سوآ.
جونگ‌کوک این بار گوشی را خاموش کرد.
آریانا با تعجب نگاهش می‌کرد.
ـ چرا انقدر اصرار داره؟
جونگ‌کوک با بی‌حوصلگی گفت:
ـ چون نمی‌تونه گذشته رو فراموش کنه.
در همان لحظه، صدای قدم‌هایی از بیرون آزمایشگاه شنیده شد.
در باز شد.
مدیر مدرسه وارد شد.
نگاهش روی جونگ‌کوک ثابت ماند.
ـ بالاخره پیدات کردم.
جونگ‌کوک صاف ایستاد.
ـ کاری داشتید؟
مدیر آهی کشید.
ـ یه مهمون منتظرته.
ـ مهمون؟
ـ آره...
از اداره‌ی پلیس اومده.
آریانا با تعجب به جونگ‌کوک نگاه کرد.
جونگ‌کوک اما انگار اصلاً تعجب نکرد.
فقط خیلی آرام چشم‌هایش را بست و زیر لب گفت:
ـ بالاخره...
رسیدن.
آریانا قلبش تندتر از همیشه می‌زد.
پلیس؟
چه ارتباطی بین گذشته‌ی جونگ‌کوک و پلیس وجود داشت؟
و چرا خودش، انگار از قبل منتظر این لحظه بود؟
پایان پارت ۲۳...
سیسی نظرتو تو کامنتا برام بگوووو
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۴ آریانا با نگرانی به جونگ‌کوک نگاه کرد.ـ پلیس...؟جونگ...

پارت ۲۵ تمام حیاط مدرسه در سکوت فرو رفت.صدها نگاه روی جونگ‌ک...

پارت ۲۲ صبح روز بعد...فضای کلاس از همیشه سنگین‌تر بود.از دیر...

پارت ۲۱ بعد از اتفاق حیاط...خبرش مثل برق توی کل مدرسه پیچید....

پارت ۱۹ جونگ‌کوک چند قدم جلو رفت.نگاهش از روی گردنبند برداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط