هلا ای بزرگ خردمند راد درودم زجان بر روان تو باد

هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد

خردمند دانا دل، ای پیر طوس/ خداوند بس رستم و اشکبوس

خرد چون چکیده است از خامه ات/ شهِ نامه ها گشته شهنا مه ات

از آن جاودان در جهان زنده ای /که تخم سخن را پراکنده ای

همه روزگار وطن تیره شد / چو تازی به خاک وطن چیره شد

موالی چو نامید ما را عرب / غم و درد آمد به جای طرب

چو دیدی که زخمی است قلب وطن/ و خون بارد از دیده مرد و زن

قلم در کفت خنجر تیز شد/ ستم را نشان رفت و خون ریز شد

برون آمد از جان تو این سرود/ تو گویی که ایران چنین گفته بود

"ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جائی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"

سرود تو شد داروی درد ما/ شفا داد درد زن و مرد ما

چو شهنامه فرهنگ ایران بود/ دل دشمن از آن هراسان بود

"پی افکندی از نظم کاخی بلند" /خجسته بنائی اهورا پسند

که از باد وباران گزندش نبود/ نیاورد سر، پیش ناکس فرود

بنایی که باشد بنای خرد/ وزان برتر اندیشه بر نگذرد

سرود تو پیغام آزادگی است/ همه درس زیبای افتادگی است

خرد نامه ات بی همانند شد/ وطن از سرود تو خرسند شد

زیک سو میهن نامه پهلوان/ دگر سوی "آبشخور عارفان"

تویی زاده کوروش نامدار /شهنشاه پیروز دشمن شکار

که منشور آزادگی بر نوشت /بشر را به آیین برابر نوشت

تو گسترده ای پهنه رزم را /بر آورده ای صحنه بزم را

چنان رزم با بزم آمیختی /که ساغر به شمشیر آویختی

ز یک سوی آوای تیرو کمان/ بر افکنده ای بر بلند آسمان

دگر سوی در جانت آید فرود/ز یزدان چنین آسمانی سرود

میازار موری که دانه کش است /که جان دارد و جان شیرین خوش است

توئی جان رستم توئی جان گیو/ تو جنگیده ای با دد و دام و دیو

تو بگذشتی از هفت خان سرفراز /به گوش تو خوانده است سیمرغ راز

کمان کیانی به دوش تو بود / جهان پر ز بانگ خروش تو بود

تو گفتی جهان را مگر بشنوند/ "نبندد مرا دست چرخ بلند"

هلا ای سیاوش وش سر فراز/ تو بگذشتی از تل آتش به ناز

چو دیدی عرب را که ضحاک وار /ز فرهنگ ایران بر آرد دمار

تو با کاویانی درفش سخن / به پا خواستی تا نمیرد وطن

به پا کردی از شور هنگامه را/ سرودی ابر نظم شهنامه را

کنون ای خداوند کوپال وکوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس

که فرهنگ تازی سر آورده باز /"ز نیکی نیاید سخن جز به راز"

چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است

ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را

ز "عبد" و ز"مولا" سخن می رود/ ز تسلیم بی جا سخن می رود

زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند

به تقویمشان قصه های غم است/ تو گوئی که غمنامه عالم است

تواشیح بنشسته جای سرود / تو گوئی سرودی در ایران نبود

#ما_ایرانی_هستیم
دیدگاه ها (۵)

چو بخت عرب بر عجم چیره شد *** همی بخت ساسانیان تیره شد پ...

کیست دم از مرگ وطن می زند ؟؟!! زخم دگر بر دل من می زند ! کی...

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﺨﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ . ﺗﻮ ﺍ...

شبی دل بود و دلدار خردمند دل از دیدار دلبر شاد و خرسند که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط