..ناگـهـان در کــوچـه دیــدٖم بی وفای

..ناگـهـان در کــوچـه دیــدٖم بی وفای
خـویش را
باز گـم کردم ز شـادی دسـت و پـای
خویش را

گفته بودم بعد ازین باید فراموشش
کنم
دیـدمش وز یـاد بـردم گفته هــای
خویش را
دیدگاه ها (۱)

من سوختم اما ندانستم آتش بیارِ قصہ ام او بود هرگز ندانستم ڪ...

کجا رفت آن که گر روزی به کوی او نمی‌رفتم دَمی صد بار می‌کرد...

بین خودمان باشد از روی دلم رد شد آن روز که اومیرفت انگار هوا...

می‌دونی… یه وقتایی با خودم می‌گم تو بردی دختر! آره، شاید تو ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

قرارداد با قلب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط