ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ 

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ 

ﮔﻔﺖ: ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ!!

ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺗﻮ

ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ، ﺭﺍﺿﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ....
دیدگاه ها (۲)

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست ردپای اشکهایم رابگیرتاب...

دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی بر ...

چند وقتیست هرچه میگردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمیکنم نگا...

آموخته ام که خدا عشق است و عشق تنها خداست. آموخته ام که وقتی...

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺳﯿﺎﻫﻢ ﺭﺍﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﻭ ﭘﻨﺎﻫﻢ...

ﺭﻭﺯﯼ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ بحث شاﻥ ﺷﺪ!ﻣﺎﺭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط