حال دلم بارانی است

حال دلم بارانی است
احوال خودم ویرانی است
خسته از طعنه های بی امان
از نگاه و حرفهای مردمان
بغضهایم وزن شعرم برده است
سکوت لعنتی حرفهایم خورده است
عاقبت یک شب ، سرد زمستان میروم
این غم و اندوه یکجا می برم
اندکی تحمل کن مرا
دیگر ای بانو نپرس آخر چرا ؟
دیدگاه ها (۱)

حال دلم بارانی استاحوال خودم ویرانی استخسته از طعنه های بی ا...

حال دلم بارانی استاحوال خودم ویرانی استخسته از طعنه های بی ا...

فریبا اسلامی

سروش خوشحالم که عاشق شدی... حداقل اینجوری یکیمون خوشبخته... ...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

#تولدم.مبارک🙏😀🎂👏👏👏...رویاتو نباز،...دنیا هنوز قشنگیاشو داره👌...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط