رفتن که بهانه نمی خواهد،یک چمدان می خواهد از دلخوری های ت
رفتن که بهانه نمی خواهد،یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده وگاهی حتی دلخوشی های انکار شده ...رفتن که بهانه نمی خواهد،وقتی نخواهی بمانی،با چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی !ماندن...ماندن اما بهانه می خواهد،دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغ های دوست داشتنی،دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی،یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...وقتی بخواهی بمانی،حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشدخالی اش می کنی و باز هم می مانی ...می مانی و وقتی بخواهی بمانینم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت !آری،آمدن دلیل می خواهدماندن بهانهو رفتن هیچکدام ...{ فروغ فرخزاد }
- ۱.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط