سیگارشو گذاشت بین لباش و همینجور که فندک میزد گفت "نچ. او

سیگارشو گذاشت بین لباش و همینجور که فندک میزد گفت "نچ. اون عاشقت نیست. نمیدونی، یه مرد وقتی عاشق میشه دیوونه میشه"
گاز فندکش تموم شده بود انگار. هرچی تلاش می کرد روشن نمیشد.
از آخر فندکشو با اکراه انداخت رو میز و دست کرد تو جیباش و بالاخره یه قوطی داغون کبریت کشید بیرون. یه کبریت درآورد و شروع کرد به کشیدن سرش به تیکه ی قهوه ای کنار جعبه ش.
با حرص گفت: اااه اینم که...
- کبریته گوگرد نداره
نگام کرد. گفتم "یه بار آتیشش زدی قبلا. سوخته!" نگاه به کبریت کرد و تلخ خندید.
گفتم "از کجا انقدر با اطمینان حرف میزنی؟ خودت تا حالا عاشق شدی؟"
نگاهشو دزدید؛ سیگارشو با یه کبریت جدید روشن کرد و گفت "نه...
این کبریت سوخته هه رو کی گذاشته تو قوطی؟
دیدگاه ها (۱)

Be a good person but don't waste time to prove it.

If you can dream it. You can do it.

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی‌ست؛شب چنین، روز چنان، آه!...

در تمام عمـــر...یک بار خــواستم دلتنگ اش نباشـــماول که هــ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁴⁹_به‌به..بالاخره گرگ‌های دود سیاه تشری...

ابلیس

★اون یه مافیا بود ولی...p²_"من واقعا عذر میخوام اما این ازدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط