در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .
همه اینکار را انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد .
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند .
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند
ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند .
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد .
طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند .
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست .
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید .
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است . 
شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید ..
دیدگاه ها (۵)

سیمین_بهبهانی چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟به سر سودای آغوش تو ...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمد...

ﺧﺪﺍﯾﺎ !ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔ...

عشق در دنده آخرپارت : ۱۱ درِ اتاق با عجله باز شد.منشی با چهر...

پارت ۱۴ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط