«درخواستی»
«درخواستی»
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۶: شیرینیهای کوچک
روز بعد، ا.ت چند شیرینی دستساز به مدرسه آورد. او یکی را روی میز تهیونگ گذاشت و با خجالت به سمت صندلیاش برگشت. تهیونگ با چشمانی درخشان به شیرینی نگاه کرد و لبخندی عمیق روی صورتش نشست. همان لبخند برای ا.ت از هر تشکری شیرینتر بود.
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۶: شیرینیهای کوچک
روز بعد، ا.ت چند شیرینی دستساز به مدرسه آورد. او یکی را روی میز تهیونگ گذاشت و با خجالت به سمت صندلیاش برگشت. تهیونگ با چشمانی درخشان به شیرینی نگاه کرد و لبخندی عمیق روی صورتش نشست. همان لبخند برای ا.ت از هر تشکری شیرینتر بود.
- ۲۹۰
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط