وسعتِ غریبی ست عشق

وسعتِ غریبی ست عشق
بی پروا،آرام
مثل باد لابلای موهایت می پیچد
و مثل خورشید روی پوستت سُر می خورد
مخفی کردنی هم نیست
برق چشم هایت
بغض گه گاه گلویت
لبخندهای بی دلیلت
بد جوری تو را لو می دهد
و این حرف ها خوب به دلت می نشیند
تک تکشان را مزه مزه کرده ای
اگر رسیده ای که برایت ماندگاری ابدیش را می خواهم
اگر نرسیده ای،می آید حتماً
همان روزی که اصلاً حواست نیست
و فکر همه چیز هستی، جز عشق
می آید و می برد با خودش هوش و حواست را
حتماً تمرین کن تا روزی که عاشق شدی
عاشق خوبی باشی.
دیدگاه ها (۱)

آدمیزاد اگر کمی حرف حساب میفهمیدکه این همه شاعر بی سواد نداش...

من پشت میله های مژ گان توبد جور،محسور گشته ام!من با خیال جام...

باز هم مردمدر این کوچه هایِ مملو از توراه می روند و لگد می ک...

ادیسون اگر می دانست سال ها بعد میان این همه تاریکی، که حتی ب...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

سلام قشنگ های من چطورین خب نوبتی هم باشه وقت بیو دادن منه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط