مژگان ز هم جدا کرد از خواب ناز برخاست

مژگان ز هم جدا کرد از خواب ناز برخاست
از گوشه گوشۀ شهر بانگ نیاز برخاست

از خانه تا برون زد، زنبیل عشوه در دست
هر گوشه پرچم صلح در اهتزاز برخاست

تا انحنای زلفش از دست باد افتاد
شور دعا ز هر سو با دست باز برخاست

جمعی ز بوی زلفش مست اَند در خرابات
قومی به آز وصلش بهر نماز برخاست

آوارگان او را صد دشت کرده لبریز
مأوا شود بیابان، هر جا که ناز برخاست
دیدگاه ها (۱)

بیا که بی تو دلم از زمانه دلگیر استهوای شهر بدون تو ام نفسگی...

ﺧﯿﺮﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻢِ ﺧﯿﺴﺖ ﺣﺴﺮﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦتو کنارم ﺑﺎﺵ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ، ﻧ...

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیکه هم نادیده می‌بینی و...

نیستم تا مدتی، حتی کنار خویشتنمیروم رها شوم در انتظار خویشتن...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

به که باید دل بستبه که باید دل بست؟به که شاید دل بست؟سینه ها...

ساقی امشب باده از بالا بریزباده از خم خانه مولا بریزباده ای ...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 به که باید دل بست به که باید دل بست؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط