نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن

نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن
 
گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش
بیا آتش بزن، قلبِ مرا از درد راحت کن
 
تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی
به عشق دخترانِ چشم رنگی هم حسادت کن
 
بیا و مرد باش و کمتر از آنی که می بینم
مرا با گرگهای هرزه گرد بیشه قسمت کن
 
دلم یخ بسته، اسکیموی شرقی، با دمِ گرمت
کمی از این دلِ یخ بسته ی قطبی حمایت کن
 
نیوتن گفت آری، هر عمل، عکس العمل دارد
تو هم "قانونِ دوّم شخص عاشق" را رعایت کن

 
امید صباغ نو
دیدگاه ها (۴)

امشب نفس از اين تن تبدار مى رودروح از وجود خسته ى بيمارمى رو...

گریه ی یک پسر از مرد غم انگیزتر است" برو " از جمله ی " برگرد...

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی‌فهمددلم فرق رفیق و فرق دشمن ر...

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط