&سناریو&

&سناریو&

وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``


هیونگ‌ لاین

جین🐹

تو‌ و‌ جین‌ هر‌ شب‌ قبل خواب‌ یه‌ روتین‌ پوستی‌ منظم‌ اما‌ ساده‌ و‌مواثر داشتید...
جلوی آینه‌ی دست‌ شویی‌ شروع کردید به انجام روتین...
رسید‌ به بخش‌ پایانی..
بالم‌ لب‌ رو‌ هم برای‌ جین‌ زدی‌ هم‌ خودت...بعد‌ زل‌ زدی‌ به جین‌ و‌ نگاهشو‌ به سمت‌ خودت‌ چرخوندی و‌ لبتو‌ لیس‌ زدی‌.و‌ جین‌ ناخواسته‌ کار‌ تورو‌ تکرا‌ر‌ کرد‌ و‌ لبشو‌ لیس‌ زد‌‌ و‌ باعث شد متوجه طعم دار‌ بودن‌ بالم‌ بشه‌‌و‌ قصدتو‌ از‌ این‌ کارت‌ فهمید و‌ شروع کرد‌ به بوسیدنت...
_چاگی..هر‌وقت‌ بوسه‌ خواستی میتونی‌ بهم‌ بگی‌ باشه؟

یونگی‌🐱

با‌ یونگی‌ تصمیم گرفتید‌ بشینید و‌ فیلم‌ ببینید یونگی‌ روی‌ کاناپه دراز کشید و‌ تو‌ روی‌ زمین‌ کنار‌ کاناپه‌ی یونگی‌ نشستی... چند ساعت گذشت‌ و‌ متوجه‌ منظم‌ شدن‌‌ صدای‌ نفس‌های یونگی‌ شدی‌ که‌ این‌ نشانه‌‌ی خواب بودنش بود..پتوی‌ نازکی رو‌ که روی‌ کاناپه‌ی بغلی‌ بود‌ برداشتی و‌ انداختی‌ روش‌..
روی‌ زانو‌هات‌ نشستی و‌ یکم‌ به صورتش نگاه کردی... لباش‌ خشک‌ بود‌ بالم‌ لب‌ رو‌ از‌ روی‌ میز‌ کنار‌ دستش‌ برداشت و‌ آروم‌ زدی به لباش که این‌ کار‌ باعث بیدار شدن‌‌ یونگی‌ خوابالو‌ شد....


هوسوک🐿️

هوسوک‌ این‌ چند‌‌ وقت‌ دیوانه وار‌ شروع کرده‌ بود‌ به کشیدن‌ سیگار‌‌...
و‌ تو‌ اصلا از‌ این‌ موضوع خوشت‌ نمیومد‌..امشب‌ مهمونی مادر‌ جی‌هوپ‌ بود‌..تو‌ داشتی‌ با مادرش صحبت میکردی‌ که...‌ متوجه حضور‌ هوسوک‌ توی‌ جمع‌ نشدی‌
و‌ این‌ رو‌ از‌ مامانش پرسیدی
+ببخشید مادر‌جان‌ هوسوک‌ رو‌ ندیدی؟
م.هوپی: احتمالا توی بالکنه
رفتی‌‌ به سمت‌ بالکن..
داشت‌ دوباره سیگار‌‌ میکشید..
رفتی‌‌ کنارش
+خب‌.. تنهایی بدون‌ همسر عزیزت‌ خوش‌ میگذره؟
لبخند‌ی‌ زد‌‌
_معلومه‌‌که‌نه..بدون‌تو‌ هرگز
+اما‌ الان‌ تنهایی
_خواستم‌ دود‌ سیگار‌‌ کسی‌ رو‌ اذیت‌ نکنه
ته‌ مونده‌ی سیگار‌‌ رو‌ توی‌ زیر‌ شیگاری‌ فشار‌ داد تا‌ خاموش بشه...و‌ پاکت‌ سیگار‌‌ رو‌ از جیب کتش‌ بیرون‌ آورد یه‌ نخ‌ رو‌ روی‌ لبش‌ گذاشت...
اما‌ ات‌ سریع‌ و‌ بدون‌ هیچ‌ درنگی‌ سیگار‌‌ رو‌ از‌ روی‌ لبای‌ جیهوپ‌ برداشت
چند‌‌ مین‌ بعد‌ گذشت‌
هوسوک‌ با‌ اخم‌ الکی‌ و‌ ته‌ خنده‌ی‌ریزی گفت:
_ات.. لطفاً پسش بده
ات‌ بالم‌ لبش‌ رو‌ از‌ کیف‌ چرم‌ برندش‌ بیرون‌ آورد‌ و‌ نخ‌ سیگار‌‌ توی‌ دستاشو‌ پرت‌ کرد‌ بیرون‌.. و‌ شروع کرد‌ زدن‌ بالم‌ برای‌ جی‌هوپ..
+حالا بهتره
و‌ بوسه‌ای رو‌ شروع کردن‌....
*چند‌‌ مین‌ بعد*
هوسوک‌ با‌ حالت‌ خماری‌ گفت:
_اوه‌ گرل‌..از‌ این‌ بیشتر‌ میخوای‌ به لبات‌‌ وابستم‌ بکنی؟آره؟

نامی🐨

امروز اولین رو‌ز‌ بهاری بدون‌ بارون بود‌‌ و‌ تو‌ و‌ نامجون‌ تصمیم گرفتید‌ برید‌ پیک‌نیک‌..اما‌ نامی داشت پیک‌نیک‌ رو‌ با‌ کتاب‌ خوندن‌ برای تو‌ حوصله سربر میکرد... تصمیم گرفتی‌ بری‌ از. بوفه‌ی پارک‌ خوراکی‌ بگیری‌‌...‌وقتی‌ برگشتی نامجون‌ رو‌ دیدی‌ که رو‌ به پشت‌ دراز‌ کشیده‌ بود‌ و‌ دستشو‌ زیر‌ سرش‌ گذاشته‌ بود‌ که این‌ باعث بیشتر‌ به چشم‌ اومدن رگای‌ بازوش‌ و‌ خود بازوش‌ شده‌ بود...
رفتی‌‌ کنارش نشستی و‌ سرشو‌ گرفتی‌ و‌ گذاشتی روی‌ پای‌ خودت...‌ و‌ به تکتک‌ اجزای صورتش نگاه کردی رسیدی‌ به لباش‌‌ که خشک‌شده بود..‌‌و‌ داشت‌ با‌ دهنش‌ نفس‌ میکشید‌ و‌ همین باعث خشکی‌ بود...
+نامی‌ چرا‌ با‌ دهن‌ نفس‌ میکشی؟
_یادت‌ رفته‌ به شهد زنبق‌های اول‌‌ بهار‌ حساسیت‌ دارم؟
+اوه‌..آره
بالم‌ لبتو‌ از‌ توی‌ توتبگت‌(چیزی‌شبیه‌کیف)در‌ آوردی و‌ لبای‌ نامی‌ زدی‌
و‌ نامجون‌ آروم گردنتو‌ گرفت و‌ بوسه‌ای روش‌ گذاشت..
+این؟....
_یه‌ تشکر بود..‌
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

#درخواستی_از_لینو#Part۲لینو تو رو روی کاناپه‌ی چرمی سرد اندا...

به نام خدا انشالله که دلقک نشیم 🤡🤡یونگی، نامی، ته و کوک کلمه...

چندپارتی یونگی

سناریو

#چند پارتیوقتی پسش میزنیخسته از شرکت برگشته بودی و داشتی درو...

چندپارتی‌&جین&وقتی:``بازیگر‌ هستی‌ ولی قولی که بهش داده‌ بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط