part ⁴⁰

part ⁴⁰



√ *خنده... جیهوپ.... تو پیشنهاد منو رد کردی اما به نظرت یونگی ارزش همسری بورام رو داره؟ من میتونستم
- بهتره خفه شی هیون... در ظمن بگو خانم مین دهنت عادت کنه
+ قرار گرفتن نام خانوادگی یونگی پشت اسمم حس خیلی خوبی بود اما... اما شرایط اصلا خوب نبود... جیهوپ و یونگی خیلی عصبانی بودن و هیون ریلکس به اونا خیره شده بود
√ اوه چه غیرتی... خب آقای شوهر و تو جناب برادر... دو دقیقه میخوام با بورام صحبت کنم
- فکرشم نکن
& عمرا
+ جیهوپ... یونگی
- تشریف میبرین بالا توی اتاق بنده تا بعد خدمتتون برسم؛ همین الان
+ میدونستم مقاومت و مخالفت اونم الان اصلا به صلاح نیست اما.... اگه ما میرفتیم یقینا دعوا می شد... پس جلو رفتم و گفتم « بیاین اتاق من... اما فقط ده دقیقه  .. اونم چون دوست ندارم به خاطر شخص بی ارزشی مثل شما دوتا از افراد مهم زندگیم توی دردسر بیفتن
یونگی و جیهوپ « بوراممممم...
+ ببخشید...
~ منتظر پاسخی از طرف جیهوپ و یونگی نموند و رفت توی اتاقش... چند دقیقه بعد هیون با لبخند چندشی وارد اتاق شد و روی صندلی نشست....
√ بعد از رفتن بورام پوزخندی حواله چهره عصبی جیهوپ و یونگی کردم و رفتم دنبال بورام.... اون دختر مهره ماری داشت که منو به سمت خودش میکشید روی صندلی نشستم و بهش زل زدم...
+ خیلی خب چیکارم داشتی؟ اگه میخواهی همین جوری به من زل بزنی بهتره وقتم رو تلف نکنم و برم
√ همه دخترا از خداشونه من بهشون نگاه کنم اما تو.... تو یه موجود خاصی دختر
+ از روی صندلی بلند شدم و چند قدمی نزدیکش شدم...داری یه ارباب زاده رو با دخترای دور و ورت مقایسه میکنی؟ *خنده... میگی چیکارم داشتی یا بگم بیان ببرنت؟
√ این طرز صحبت کردن با رئیس آینده ات اصلا به صلاح تو نیست الهه ی زیبایی
+ چی بلغور کردی ؟ رئیس؟
√ اره بیبی گرل.... بهتره باهام همکاری کنی تا شاید از جون عشق عزیزت و داداشت بگذرم
+ خوب گوشاتو باز من سو هیون.... مگه اینکه از روی جنازه من رد بشی تا به اون دوتا آسیب بزنی! الانم از جلوی چشمام دور شو
√ بلند شدم و مقابلش قرار گرفتم که چند قدم عقب رفت.... تو از من میترسی چقدر جرعت میکنی منو تهدید کنی گربه کوچولو؟
+ وقتی پای یونگی و جیهوپ وسط باشه همین گربه کوچولو بزرگترین کابوست میشه....
~عصبی از اتاقش خارج شد و رفت توی سالن اصلی.... یونگی و جیهوپ روی مبل سلطنتی روی سالن نشسته بودن و همراه های هیون همچنان گوشه ای ایستاده بودن ... با اومدن بورام جفتشون بلند شدن
+ جیهوپ و یونگی خیلی عصبانی بودن ! با بیرون اومدن من جفتشون بلند شدن و ایستادن.... وئول تندی خودشو به من رسوند




شرطا


¹⁵ لایک
¹⁰ کامنت
⁵ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

part ⁴¹وئول تندی خودشو به من رسوند و نیشکونی از بازوم گرفت £...

part ⁴²+ بغضم رو قورت دادم و گفتم « گ... گفت ~ با خودش گفت چ...

فیک داریم چه فیکی

part ³⁹وئول بلند شد و اومد پیشم £ جناب مین بااجازه همسرتون ر...

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط