شبی پیرمردی از راهی می گذشت که در یک دستش سطلی آب و در دس
شبی پیرمردی از راهی می گذشت که در یک دستش سطلی آب و در دست دیگرش مشعلی از آتش بود...🔥
مردم او را گفتند آیا میخواهی با آن آب ، آتش کینه توزی ها را خاموش سازی و با آن مشعل، جهل و نادانی را بسوزانی؟!
پیرمرد گفت: نه ، میخوام برم دستشویی تاریکه 😐 😄
مردم او را گفتند آیا میخواهی با آن آب ، آتش کینه توزی ها را خاموش سازی و با آن مشعل، جهل و نادانی را بسوزانی؟!
پیرمرد گفت: نه ، میخوام برم دستشویی تاریکه 😐 😄
- ۴۶۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط