یک نور سفید در تاریکی

یک نور سفید در تاریکی
پارت سه


نگران نباش من هستم و منو بغل کرد.
وقت خاب شد و دوباره ذهن من. 🍑
توی تخت خواب دراز کشیدیم. جونکوک بغلم کرد و خوابید.
منم آروم خوابیدم.
فردا صبح شد با جونکوک صبحانه خوردیم و جونکوک گفت: من دارم میرم بیرون شب میام دنبالت بریم بیرون شام من گفتم: باشه
وقتی جونکوک داشت میرفت بیرون سر منو بوسید بعد رفت.
من یه لحظه موندم. 😳
شب من لباس خیلی قشنگی پوشیدم وجونکوک اومد دنبالم شام خوردیم و رفتیم یه دور بزنیم.
رفتیم فروشگاه لوازم آرایشی فروشی من رفتم یه رژ بخرم بعد جونکوک دستمو گرفت برد یه گوشه یه رژ برداشت زد به لبم💄💋
بعد گفت خیلی قشنگ شدی.
بعدم گفت نمیخوایش
من گفتم: آ آ آره
وبعد برام اون رژ خرید وقتی رفتیم خونه ومن برقارو روشن کردم با یه نوشته که به خانواده ما خوش امدی و اعضای گروه مواجه شدم بچها برام جشن گرفته بودن من خیلی خیلی خیلی زیاد خوشحال شدم بعد گفتم ممنونم و تو چشام اشک شوق جمع شد من کیکی که بچها برام گرفته بودن رو برش زدم و کیک رو خوردیم وقت خواب کادویی که جین بهم داده بود پوشیدم لباس خواب.
جونکوک بهم گفت خیلی زیبا شدی و بعد من تشکر کردم.
و فردا من...






پایان پارت سه
دیدگاه ها (۰)

یک نور سفید در تاریکی پارت چهارمخواب پدر و مادرم رو دیدم . (...

یک نور سفید در تاریکی پارت پنجو بعد رفتم جونکوک رو بغل کردم ...

یک نور سفید در تاریکی

یک نور سفید در تاریکی

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

پارت. 33

نام رمان : قلب در تاریکی .

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

the_qu

پارت. ۲۶

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

بچها کمک:)

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط