شاید ''تو'' همان بغض جان من باشی

شاید ''تو'' همان بغض جان من باشی
یا شایدم سکوت شب زده
از آه نهانم...

یا همان عشق بی رنگ
میان حرف و کلامم باشی ..!!
دیده نمی شوی ..

اما ....!!!
نگاهت را به شهریور گرم چشمانم
بسپار ای دوست ....

شاید ''تو '' را در خواب دیده ام
شاید تکرارم باشی
در آخرین نفس های رفته ی من ....

ببین تا کجا می رقصانم ،،،
واژه واژه آوای پرمهرت را ..،
برای بوسیدن گلی از رخ ماهت ..!

آری من ''تو ''را به خواب
ستاره های دلم آغوش می گیرم

با تو می خوانم آواز
عاشقانه ی آرام جانم را ...!!

راستی چه شد ؟!
تو آمدی در بستر شعرم ....
در خلوت ناآرام بودنهایم ...!!

من همان خزان زرد پاییزیم
در آغاز پاک تازه های بهاریت ..

و شاید ''تو''
نور چشمان من باشی

بمان ای دوست ....!!
تاوان این درد با من ...
تاوان این عشق با من ...!
دیدگاه ها (۱)

آهای بـــــــــاران....مسابقه می دهی؟با اشـــــــک های من!پی...

دوباره می نویسم...می نویسم از تنهاییم...و سکوت پر از حرفم ، ...

چهار فصلم تویی... میخندی بهار میشودبغض میکنی پاییز میگریی زم...

نخواب ای اسمون امشب..که من بیداره...بیدارم..یه امشب دل به من...

چانگبینبعضی موقع ها فکر می‌کنم عشق همون لحظه‌ای هست که تو نف...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط