عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر

پارت : ۴۸

هارد روی زمین فلزی انبار سر خورد و میان چند جعبه چوبی متوقف شد. در همان لحظه، افراد رئیس هیئت‌مدیره به سمت آن دویدند. جونگ‌کوک بدون معطلی خودش را جلو انداخت و هانا از سمت دیگر مسیر را بست.

یکی از افراد مسلح خواست هارد را بردارد، اما هانا با یک حرکت سریع جعبه فلزی کنار پایش را هل داد. جعبه جلوی مرد افتاد و او تعادلش را از دست داد. هارد چند متر دیگر روی زمین سر خورد.

جونگ‌کوک خودش را به هارد رساند و آن را برداشت. هنوز فرصت نفس کشیدن پیدا نکرده بود که دو نفر دیگر به سمتش حمله کردند. هانا نزدیک‌ترین میله آهنی را برداشت و ضربه‌ای به دست یکی از آن‌ها زد تا هارد از دست جونگ‌کوک خارج نشود.

رئیس هیئت‌مدیره با عصبانیت فریاد زد:
«هارد رو بگیرین!»
اما درست همان لحظه، صدای آژیر پلیس در اطراف اسکله پیچید. نور چراغ خودروهای پلیس از پنجره‌های انبار داخل افتاد و افراد مسلح برای چند ثانیه مردد شدند.

مرد ماسک‌دار که هنوز روی سکوی فلزی ایستاده بود، آرام دست زد و گفت:
«بالاخره رسیدن...»
بعد بدون اینکه کسی متوجه شود، از راهروی پشتی انبار فرار کرد و در تاریکی شب ناپدید شد.

افراد رئیس هیئت‌مدیره سعی کردند از در پشتی خارج شوند، اما مأموران ویژه پلیس از دو طرف وارد محوطه شدند. درگیری کوتاهی شکل گرفت و چند نفر همان‌جا دستگیر شدند. رئیس هیئت‌مدیره هم دیگر راه فراری نداشت.

او با خشم به جونگ‌کوک نگاه کرد و گفت:
«فکر می‌کنی با این هارد همه‌چیز تموم می‌شه؟»
جونگ‌کوک آرام پاسخ داد:
«نه...»
«ولی از امشب، دیگه کسی نمی‌تونه حقیقت رو پنهان کنه.»

یکی از مأموران جلو آمد و هارد را به عنوان مدرک تحویل گرفت. قبل از اینکه آن را داخل کیف مخصوص بگذارد، هانا گفت:
«اول ازش نسخه پشتیبان بگیرین.»
مأمور با تعجب نگاهش کرد.
«چرا؟»
هانا لبخند کوتاهی زد.
«چون آدم‌هایی که تا اینجا اومدن، برای از بین بردن مدرک دوباره هم تلاش می‌کنن.»

جونگ‌کوک نگاهی تحسین‌آمیز به هانا انداخت. حتی در شلوغ‌ترین لحظه‌ها هم با دقت فکر می‌کرد. همین ویژگی باعث شده بود همیشه یک قدم از بقیه جلوتر باشد.

چند دقیقه بعد، پلیس همه افراد را با خود برد. اسکله دوباره آرام شد. فقط صدای موج‌ها و باد شنیده می‌شد. هانا کنار نرده فلزی ایستاد و به آب خیره شد.

جونگ‌کوک آرام کنارش ایستاد.

«خسته‌ای؟»

هانا لبخند زد.

«یکم...»

«ولی خوشحالم که بالاخره به یه نتیجه رسیدیم.»

جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد. بعد رو به او ایستاد. نگاهش این بار مثل همیشه سرد نبود؛ آرام، صادق و مطمئن بود.

«هانا...»

هانا به او نگاه کرد.

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

«اون روز گفتم دوستت دارم...»

«امروز می‌خوام یه چیز دیگه بگم.»

لبخند خیلی آرامی روی لبش نشست.

«تو فقط شریک زندگی یا همکارم نیستی...»

«تو بهترین اتفاق زندگی منی.»

هانا چیزی نگفت.

فقط چند قدم به او نزدیک‌تر شد.

چشمانش برق می‌زد.

«و تو...»

«بهترین تصمیمی بودی که تا امروز گرفتم.»

جونگ‌کوک دستش را روی گونه هانا گذاشت.

این بار هیچ صدای آژیر، هیچ دشمن و هیچ قراردادی بینشان نبود.

فقط دو نفر بودند...

که بعد از تمام آن جاده‌های سخت، بالاخره کنار هم ایستاده بودند.

جونگ‌کوک آرام او را بوسید.

هانا هم با لبخند بوسه‌اش را پاسخ داد.

جونگ کوک با دست ازادش کمر هانا رو گرفت و به خودش نزدیک کرد و هانا برای همراهی دستش رو دور گردن کوک حلقه کرد.
کوک مک های اروم ولی عمیقی از لب های دختر می گرفت.

چند مین بعد، صدای سرفه‌ای از پشت سرشان آمد.

تهیونگ با دو لیوان قهوه در دست ایستاده بود و با خنده گفت:
(فکر نمی کنین تهیونگ همیشه با اون قهوه های توی دستش نخود هر آشیه؟؟ )
«ببخشید مزاحم شدم...»

«ولی اگه عاشقی‌تون تموم شده، بریم شرکت!»

هانا از خجالت خندید و از کوک فاصله گرفت و بازوی تهیونگ را آرام زد.

جونگ‌کوک هم برای اولین بار، بدون هیچ تلاشی برای پنهان کردن احساسش، بلند خندید.

اما درست همان لحظه، یکی از مأموران پلیس با عجله به سمت آن‌ها دوید.

«آقای جئون!»

«داخل هارد... یه فایل رمزگذاری‌شده پیدا کردیم.»

«اسم فایل فقط دو کلمه‌ست...»

"Last Gear."

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند.
حال کردین اخرین دنده رو اوردم تو فیک ؟ 😍💅
دیدگاه ها (۵)

عشق در دنده آخرپارت : ۴۹صبح روز بعد، ساختمان مرکزی JK Motors...

عشق در دنده آخرپارت : ۵۰نور طلایی صبح از میان پرده‌های سفید ...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۷ باد سرد شب از روی آب‌های اسکله اینچ...

https://wisgoon.com/selin98بانو فالوشه🌿🌿🌿

عشق در دنده آخر پارت : ۳۹ هوای اطراف انبار هنوز بوی دود و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط