سخنی نمانده دیگر

سخنی نمانده دیگر
ز چه گویم؟ ز که گویم؟ چه بگویم؟
نه کلامی، نه کسی، نه هیچ چیزی
پُرِ هیچ ماندم اینجا
وَ خیالم
وَ جهانم
وَ دلم، چقدر خالی ...
پُرِ آسمانم اما؛
بال پر زدن چه حاجت؟
حالِ پر زدن ندارم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

-برای ما تسكينى در كار نيست...چون در ميان توده هاییكه مدام ر...

خیالت راحت ؛هم عادت می کنی ، هم فراموش ... یک روز ، در حالی ...

به گمانم کهحواستبهمنمهست هنوز...« یٰا قَریٖبِ لٰا یُبعـــدُ ...

اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِے قُلُوبِکُم..،| احزاب ۵۱ |حواسم هستت...

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟شیرین من، برای غزل شور و حال...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط