🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پــارت هــشت 𓆪 🖤🥀

ات با ناباوری به پرونده خیره شد.

ـ «سوژه؟ یعنی من یه آزمایش بودم؟»

جیمین آرام گفت:

ـ «نمی‌دونم.»

ات اخم کرد.

ـ «تو همیشه همینو میگی!»

ناگهان صدای قدم‌هایی از راهرو شنیده شد.

جیمین سریع پرونده را بست.

ـ «باید بریم.»

ات پرسید:

ـ «کیه؟»

جیمین دستش را گرفت.

ـ «کسی که نباید اینجا باشه.»

چراغ‌ها خاموش شدند.

صدایی از تاریکی گفت:

ـ «بالاخره پرونده‌ات رو پیدا کردی، هوانگ ات.»

ات خشکش زد.

ـ «تو کی هستی؟»

صدای مرد خندید.

ـ «کسی که از اول تو رو می‌شناخت.»
دیدگاه ها (۰)

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت نــه 𓆪 🖤🥀جیمین چراغ قوه‌ی گوشی‌اش ر...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت هــفت 𓆪 🖤🥀ات عکس را محکم در دستش گر...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط