از چشم‌هایش شروع شده بود

از چشم‌هایش شروع شده بود
و به دست‌هایم سرایت کرده بود،
(دوست داشتنش را می‌گویم)
و حالا...
سال‌هاست که شستن دست‌هایم
حافظه‌ام را پاک نمی‌کند.
در من است،
مثل زخمی عمیق، بر پوستم
(رفتنش را می‌گویم...)
و چشم‌هایم
چون ابرهای شمالی
خیس و بارانی است
دیدگاه ها (۱)

خیانت، فروپاشیدنِ بی‌صدای یک اعتماد نیست؛ خُرد کردنِ روحِ ان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

𝔖𝔭𝔬𝔦𝔩

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

p30

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط