از کتاب «سقوط» آلبر کامو:

از کتاب «سقوط» آلبر کامو:

ژان باتیست کلامانس، مردی بود که همه او را موفق، باهوش و درستکار می‌دانستند.
تا اینکه یک شب، صدای افتادن زنی را از روی یک پل شنید... لحظه‌ای مکث کرد، اما هیچ‌وقت برنگشت تا به او کمک کند.

همان یک لحظه، تمام تصویری که از خودش ساخته بود فرو ریخت.
او فهمید گاهی انسان بیشتر از آنکه دیگران را فریب دهد... سال‌هاست خودش را فریب می‌دهد.

«ما دوست داریم خودمان را آدم‌های خوبی بدانیم... اما شخصیت واقعی انسان، در لحظه‌های سخت آشکار می‌شود.»

«بزرگ‌ترین دادگاه دنیا... روان و وجدان خود انسان است.
و هیچ قاضی‌ای، سخت‌گیرتر از وجدان نیست.»
دیدگاه ها (۰)

بلاترین درجه آرامش این است که هیچ میلیبه دیده شدن و درک و تا...

هیچ برنج #تراریخته ای در کشور وجود ندارد:تصویر روی یکی از بر...

خانواده سالم سبک زندگی سالمهماهنگی همدلی و همکاری پدر و مادر...

بعضی آدم‌ ها رابطه را تمام نمی‌کنند چون عشقشان تمام شده، بلک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط