مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را



نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است
که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را
دیدگاه ها (۱)

تنهایی ینی این

بالاخره امتحانام تموم شد یوهاها ......از ساعت 6 که اومدم خون...

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم بر شانه تنهایی خود سر بگ...

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 119✦...................

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

سناریووو جدیددددددوقتی شب میری خونه دوستت بهشون پیام میدی ول...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا رانسیم مست وقتی بوی گل م...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا  بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم ک...

مرا بازیچة خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط