بیا تا برج جانم را به قربانت فرو ریزم

بیا تا برج جانم را به قربانت فرو ریزم
از این بیشم اگر خواهی ، جهانی زیر رو ریزم

مرا هیچ آرزویی نیست ، که دریابی مرا جانا
به جانت گوهر جان را ، سر این آرزو ریزم

مترسانم ز رسوایی ، مگو با من ز چوب و سنگ
که پای چون تو رعنایی ، هزار بار آبرو ریزم

شدی چون میوه ی ممنوع ، برای جان بیمارم
به کام خود نمی دانم ، چه سان باید از او ریزم

بیا تا سر و جانت را ، بیارایم به برگ عشق
به پایت گوهر و یاقوت ، به زیرت پر قو ریزم

من آن شهباز چالاکم ، که عشق تو اسیرم کرد
بگو از من چه می خواهی؟ که آن را مو به مو ریزم
دیدگاه ها (۴)

بیا تا برج جانم را ، به قربانت  فرو ریزمازاین بیشم اگرخواهی،...

بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواهی،...

بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواه...

بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواه...

....بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگر...

بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواه...

بیا تا برج جانم را ، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواهی،...

بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت  فرو ریزمازاین بیشم اگرخواه...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط