من ماندم و حلقه طنابی در مشت

من ماندم و حلقه طنابی در مشت
با رفتن تو به زندگی کردم پشت
بگذار فردا برسد می شنوی
دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت
دیدگاه ها (۷)

ببین !زندگی یک معامله است...چیزی میگیریم و چیزی میدهیمخودخوا...

رابطه ای که توش التماس باشه …ساعت 9 بزارین دم در خونه تا شهر...

*یادمان باشد زمانی که دوباره به جهنم رفتیم:بین عذاب هایمان م...

هزار جور اشتباه می کنیم و هر بار خودمان را با "دفعه اول بود ...

بوی یلدا را می شنوی؟انتهای خیابان آذرباز هم قرار عاشقانه پای...

رها🍂 پاییز آرام آرام آماده ی رفتن می شود..رنگ انار، عطر بارا...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط