پسر بچه ای 4 ساله

پسر بچه ای 4 ساله
که یک روز کار خیلی بدی کرده بود
مامانش دنبالش دوید تا بیرون حیاط
پسرک همون جلوی درحیاط وایستاد
و جلوتر نرفت
مامانش هم کتکش زد
بعد وقتی برگشتن تو خونه
با چشمای پراز اشکش به مامانش گفت:
فکر نکن نمیتونستم فرار کنما
تو ‫#‏چادر‬ سرت نبود !
دیدگاه ها (۲)

صبح همگی به خیر

شـــــــــــــــرط عشـــــــــــــــق آن ...

عشق و حمایت فقط بین انسانها نیست.....

چه قشنگ گفت نادر ابراهیمی :درزندگی یک " مرد " ، مخدری ست به ...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

بهار بدون تو

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

#مافیای_عاشق p:۱۰سلام قشنگ های من چطورین؟من برگشتم با فیک جد...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁴اتاق ت...

ستاره دنباله دار پارت:۳۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط