پارت

پارت ۷

( از پیشم نرو )


رئیس :
خاب اسم من موری هستش میتونی منو موری سان صدا کنی

از زبان دازای:
فکر کردم قراره بلایی سرم بیاد ولی دیدم که اسمشو گفت تو تعجب که گفت

موری :
به چی نگاه می‌کنی برو دیگه

دازای : ها عه چیز باشه موری عه نه چیز یعنی باشه موری سان

تخ ) صدای بسته شدن در

دازای در رو باز می‌کنه و می‌ره تو اتاقشون )

از زبان چویا :
خیلی درد داشتم دازای با یه دختره رفته بود
و همش به اون مرده که خودش اسم خودشو گذاشته رئیس فهش میدادم خیلی اعصابم خورد بود بلند شدم و به اتاق نگاه میکردم که یه تخت یک کتاب خونه و یه میز و یه دست شویی و حموم و یه آشپزخونه ی کوچولو بود نگاه میکردم که یهو دازای اومد تو

دازای :
من اومدممم چویاااا

چویا : هاااا یا خدا وحشی نمیتونی مثل آدم بیای توووو ترسیدم

دازای :
او چیز ببخشید
چویا:
اون چیه دستت
دازای :
موری جون بهم داد (. 🤦🏼‍♀️ چه سریع جون شد )
چویا :
ها موری کیه
دازای :
منظورم رئیس بیا بپوش واسه تو هم داده
از زبان دازای:
یهو قیافش عجیب شد یه ترکیبی از ناراحتی و خشم
چویا :
من نمی‌پوشم اگه بفهمی اونا باهام چیکار کردن
دازای :
هان چیکار کردن
از زبون چویا:
یهو اومد سمتم و با تعجب چیکار کردن
چویا :
خاب ...

گذر زمان)
از زبان چویا:
براش همه چیو تعریف کردم و از قیافه ای که گرفت خیلی ترسیدم
از زبان دازای:
میدونستم کار کار اونه داشتم دیوانه میشدم
لباس هارو پرت کردم و رفتم به سمت در
چویا :
دازای وایسا نه

تخ

از زبان چویا:
میدونستم نباید بگم خدا حالا چیکار کنم

✨__________________________✨

ادامه دارد )

ببخشید اگه بد شد کامنت و لایک فراموش نشه ✨💞
آیا مایل به پارت بعد هستید؟
دیدگاه ها (۶)

۶۱ تایی شدنمون مبارک ✨✨✨🥳🥳🥳🥳

فقط شیپ اییینااا ✨💙💙

گوجو *-* ✨✨🤤)یک عدد جوجو به نام گوجو آوردم واستون

دوستان من مریض شدم و نمیتوانم تا یک مدت پارت بدم مغزم نمی‌کش...

عشقی در مافیا ( پارت پنجم )

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

عشقی در مافیا ( پارت دو )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط