میگذردگاهے ازغرورش گاهے پشت آرایشے غلیظ گاهےکنارلبخندهاے

میگذردگاهے ازغرورش گاهے پشت آرایشے غلیظ گاهےکنارلبخندهاے ساختگے
بعداز یک اتفاق گریه هایش تاهمیشه بند مےآید خلاصه میشوددرنگاهے سرد"دختر"گاهے غم انگیزترین واژه ایست که میشناسم..!
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

رقص با سایه ها پارت یک

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟏بعد از برداشتنش از خونه بیرون رفت و در...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

( last minute )

پارت هشتمچان بیرون اتاق خشکش زد بعد از چند بار پلک زدن چهره ...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

میگذردگاهے ازغرورشگاهے ازکسےکه زمانے سخت دوستش داشتپنهان میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط