⚠️عکس عوض شده⚠️
⚠️عکس عوض شده⚠️
P27
عروس فراری
تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم کنه ریندو چند تا سکته ناقص زد و بعد دستاش رو رو شونه ا/ت گذاشت
ریندو : ا/ت هرچی هم باشه من تنهات نمیزارم پس زود بگو
ا/ت هم سرخ شده بود هم یه رگه ای از ترس تو چشماش بود و بالاخره با صدایی که از زمزمه هم پایین تر بود حرف زد
ا/ت : ...من...حامله ام...
ریندو خشکش زد نفسش بند اومد و بعد ا٪ت رو محکم بغل کرد طوری که یه دستش رو کمر ا/ت باشه و دست دیگش پشت سر ا/ت
ریندو : شوخی نمیکنی نه؟
ا/ت هم یه لحظه خشکش زد ولی بعد سرش رو تو گردن ریندو پنهان کرد
ا/ت : نه ..شوخی نمیکنم
ریندو ا/ت رو برد به عمارت خودش و ران و ا/ت فعلا تو اتاق ریندو رو تختش نشسته بود که بر خلاف تصورات ا/ت اتاق ریندو کاملاااا تمیز بود
ا/ت : چرا اومدیم اینجا ؟
ریندو : حتی فکرش رو هم نکن اون احمقا الان این موضوع رو بفهمن
ریندو رفت جلوی ا/ت زانو زد
ریندو با لحنی که نرم تر شد : فعلا همینجا میمونی باشه ؟
بعد مکثی ا/ت سرش رو برای تایید تکان داد
ریندو : افرین
قبل از اینکه بلند بشه یک لحظه به شکم ا/ت خیره شد و دستش رو اروم رو برآمده گیش کشید
ریندو : وایسا الان میام
بعد چند دقیقه با میوه و چند تا دارو و آب اومد
ا/ت : اینا برای چی هستن ؟
ریندو : برات خوب بخور
ا/ت اروم اروم ش وع کرد به خورد و ریندو هم کنارش نشست
ریندو : خوبی ؟
ا/ت : آره
ریندو : چیزی نمیخوای ؟
ا/ت سرش رو به شونه ریندو تکیه داد :نه
P27
عروس فراری
تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم کنه ریندو چند تا سکته ناقص زد و بعد دستاش رو رو شونه ا/ت گذاشت
ریندو : ا/ت هرچی هم باشه من تنهات نمیزارم پس زود بگو
ا/ت هم سرخ شده بود هم یه رگه ای از ترس تو چشماش بود و بالاخره با صدایی که از زمزمه هم پایین تر بود حرف زد
ا/ت : ...من...حامله ام...
ریندو خشکش زد نفسش بند اومد و بعد ا٪ت رو محکم بغل کرد طوری که یه دستش رو کمر ا/ت باشه و دست دیگش پشت سر ا/ت
ریندو : شوخی نمیکنی نه؟
ا/ت هم یه لحظه خشکش زد ولی بعد سرش رو تو گردن ریندو پنهان کرد
ا/ت : نه ..شوخی نمیکنم
ریندو ا/ت رو برد به عمارت خودش و ران و ا/ت فعلا تو اتاق ریندو رو تختش نشسته بود که بر خلاف تصورات ا/ت اتاق ریندو کاملاااا تمیز بود
ا/ت : چرا اومدیم اینجا ؟
ریندو : حتی فکرش رو هم نکن اون احمقا الان این موضوع رو بفهمن
ریندو رفت جلوی ا/ت زانو زد
ریندو با لحنی که نرم تر شد : فعلا همینجا میمونی باشه ؟
بعد مکثی ا/ت سرش رو برای تایید تکان داد
ریندو : افرین
قبل از اینکه بلند بشه یک لحظه به شکم ا/ت خیره شد و دستش رو اروم رو برآمده گیش کشید
ریندو : وایسا الان میام
بعد چند دقیقه با میوه و چند تا دارو و آب اومد
ا/ت : اینا برای چی هستن ؟
ریندو : برات خوب بخور
ا/ت اروم اروم ش وع کرد به خورد و ریندو هم کنارش نشست
ریندو : خوبی ؟
ا/ت : آره
ریندو : چیزی نمیخوای ؟
ا/ت سرش رو به شونه ریندو تکیه داد :نه
- ۴۸۳
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط