بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،
یا آنکه ، گدایی محبت شده باشد،
دلگیرم از آن دل که در آن، حس تملک،
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد،
دل،به تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده ی آفت شده باشد،
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه ی نفرت شده باشد،
شرمنده ی عشقیم و دل منجمد ما،
جا دارد،اگر غرق خجالت شده باشد،
مقصود من از عشق نه این، حس مجازی ست،
ای عشق! مبادا که جسارت شده باشد!
دیدگاه ها (۵)

دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، دان...

شاه دلم گدا مکش ، من شده ام گدای توگر چه ستم کنی به من،جان و...

به دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشدمیان خسته گی هایم صدای ...

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟نگاهت سخت دنبال ِ ک...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

موسیقی

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،یا آنکه ، گدایی محبت شده ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،یا آنکه ، گدایی محبت شده ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،یا آنکه ، گدایی محبت شده ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،یا آنکه ، گدایی محبت شده ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آن که گدایی محبت شده با...

......بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آن که گدایی محبت ش...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آن که گدایی محبت شده با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط