خوشبختي...

خوشبختي...
از خدا پرسيد خوشبختي را کجا ميتوان يافت
خدا گفت آن را در خواسته هايت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم
با خود فکر کرد و فکر کرد
اگر خانه اي بزرگ داشتم بي گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
اگر پول فراوان داشتم يقينا خوشبخت ترين مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... واگر
اينک همه چيز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسيد حالا همه چيز دارم اما باز هم خوشبختي را نيافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداري
بخواه که ديگران را کمک کني
بخواه که هر چه را داري با مردم قسمت کني
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب ديد لبخندي را که بر لبها مي نشيند
و نگاه هاي سرشار از سپاس به او لذت مي بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدايا خوشبختي اينجاست
در نگاه و لبخند ديگران...
دیدگاه ها (۱)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

😂چی پیشه خودم فکر کردم ؟فکر کردم که هیت نمی گیرم فکر می کردم...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

P9 .MY GOOD MISTAKE.

خون و عشق 🩸❤️ پارت چهارم لینو بعد از چند دقیقه از اون خیاب...

پارت دوم نماد مرگ

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط