part 32

part 32






شب//




جین« کوچولو وقت موقع شامه گنشته؟»

& عجیبه اما نه اصلا

جونگکوک«نه اصلا هم عجیب نیست بدنت هنوز کامل خوب نشده واسه همینه»

&اوم

یونگی«ولی خسته بنظر میای ها»

& آره کم کم خوابم میاد

جیمین«پس.....میای بریم بالا بخوابیم»

&میشه اگه اجازه میدین یکم بعد بخوابم؟

تهیونگ«چرا عزیزم؟.....خواب الان خیلی برات مفیده که»

&میدونم اما.....خوب

جیمین«چی کوچولو راحت بگو»

&خوب راستش دوست دارم بیشتر پیشتون بشینم البته اگه اجازه بدین

نامجون« آخی! معلومه که اجازه داری قشنگم ماهم خیلی دوست داریم بیشتر پیشت باشیم»

&پس میتونم؟

جونگکوک«بله....فقط به شرطی که زیاد خودتو خسته نکنی و اگه خیلی خسته شدی بهمون بگی»

&چشم قول میدم

جین« آفرین کوچولو»

&میتونم یه سوال دیگم بپرسم ازتون؟

جیهوپ«معلومه که میتونی تو چند تا دوست داری بپرس»

&چرا اینقدر به من هی میگید کوچولو؟؟؟

جین«دوست نداری؟ ما فکر میکردیم نوشت میاد»

&نه مشکلی نیست فقط دوست داشتم بدونم چرا؟

جونگکوک«خوب....چونکه کوچولویی دیگه»

&من؟

جونگکوک«اوهم»

&نههه

جیمین«چی نه؟»

&من کوچولو نیستم

یونگی«پس چیی؟»

&خوب من دیگه هفت سالم شده پس کوچولو حساب نمیشم

نامجون«عا....نه تو هنوزم کوچولویی»

&نه خیر نیستم

تهیونگ«نمیخوای کوچولو باشی»

&نه

جیهوپ«پس چی؟»

&دوست دارم زودتر بزرگ بشم






ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

part 31چند دقیقه ای بعد این حرف سکوت بود، کسی نمی دونست باید...

part 30جونگکوک« تو چی؟»&من چیجونگکوک«توم شده اینطوری با دوست...

سناریو (وقتی میگی بایه پسر تو رابطم به عنوان شوهر )نامجون : ...

part 23جیمین«خندت خیلی قشنگه بیشتر بخند»آلینا با این حرف از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط