من در آستان چشمان تو

من در آستان چشمان تو
دلم را و تمام دلم را باختم
بی آن که بدانی و چه حقیرانه و مبهوت
به چشمانت خیره شدم که شاید
راز نگاه گنگم را بفهمی
اما افسوس
حالا که گاه گاهی
فرسنگها از من دورمی شوی
چه ملتمسانه
مردنم را آرزو می کنم
دیدگاه ها (۳)

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

میبخشی پارت ۳

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــهــم 𓆪 🖤🥀«چرا اون شب منو زنده گذاشتن؟»سؤال...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط