من در آستان چشمان تو

من در آستان چشمان تو
دلم را و تمام دلم را باختم
بی آن که بدانی و چه حقیرانه و مبهوت
به چشمانت خیره شدم که شاید
راز نگاه گنگم را بفهمی
اما افسوس
حالا که گاه گاهی
فرسنگها از من دورمی شوی
چه ملتمسانه
مردنم را آرزو می کنم
دیدگاه ها (۳)

احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم ؟ یا نه مجنونیِ این دل را ، آغ...

ﺗـــــــــﻮ ﺭﻓﺘــــــﯽ ﺍﻧــﮕﺎﺭ ﮐــﻪ ﻣــــــﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟــــﺶ ...

مﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ "ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ" ﺩﺍﺭﻡ! ﺣﺲ ﯾﮏ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺣﺲ ﺍﺑﺮﯼ ﮐﻪ، ﭘﺮ ﺍ...

. بعضی وقت ها هی گیر میدی غــــــر میزنی .. بد اخلاقی ...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۳"شب...بارون آرومی شروع به باریدن کرده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط