یک پیاده رو

یک پیاده رو
وسطِ عصر جمعه می‌خواهم...
که شانه به شانه‌ات
تمام خیابان‌ها را پرسه بزنم...
تـو بگویی "دوستت دارم"
و من قدم به قدم
شهر را به جنون بکشم...
بی گمان مرزهای دیوانگی،
از جمعه می‌گذرد..
دیدگاه ها (۱)

کاش گوشه‌ای از این شهر شلوغ کمی، دورتر از هیاهو‌های مهیب،یک ...

جانم...سر بعضى چيزهامثل «دوستت دارم»كه نمى‌شود كوتاه آمد!هى ...

كاشخوب نگاهش مي كردمچشم هايش را به ياد ندارمو رنگ صدايش راكا...

بیدار شوبیدار شوبه جز من و توو این گنجشک سپیده دمیهیچکس در ج...

چپتر اول دروغ شیرین قدم پشت قدم می گذارم با سرعتی که نه دوید...

وقتی دوستید شروع پارت ۲ : قلبم می خواست از داخل بدنم بیاد بی...

با اینکه پارت یکشدو لایک نکردین گذاشتمش براتونوقتی دوستید شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط