ای سبزترین دلخوشی روی زمینم

ای سبزترین دلخوشیِ روی زمینم
من آمده ام چشم تو را سیر ببینم


بگذار که از جام لبت شعر بنوشم
بگذار که در سایه چشمت بنشینم


بگذار کمی گم بشوم در شب زلفت
ای نابترین نافه خوش منظر چینم


از روز ازل بسته گیسوی تو بودم
تا بوده چنین بوده و تا هست چنینم


بگذار ز پرچـین لب و چاک نگاهِ
پیراهن تو میـوه ی ممنوعه بچینم


در شهر شما شُهره به لامذهبیم کرد
وقتیکه شدی مذهب و پیغمبر و دینم


از برکه میمند به سرچشمه ی شیراز
من آمده ام چشم تو را سیر ببینم
دیدگاه ها (۴)

.در میکده علمیست که در مدرسه ها نیست در مدرسه عُجبیست که در ...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببین...

بی تو مهتاب دلم رفت به دنیای دگر شب ودل تنگی من رفت به فردای...

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط