عذاب

عذاب


پارت ۲۱



ویو کوک:
ات رفت بالا لباساشو برداره اما وقتی که اومد خیلی ناراحت بود و قشنگ معلوم بود گریه کرده با نگرانی رفتم سمتش
-:ات چیزی شده؟(نگران)
اون جوابمو نمیداد فقط شروع کرد به گریه کرد و هق زدن
&:ات بیا بریم آشپزخونه باهات حرف میزنم
+:ب..باشه هق
(رفتن آشپزخونه)
+:خ...خدمتکارا هق ل..لطفا ب..برید هق بیرون
خدمتکارا: چشم خانوم
&:ات چیشده بهم بگو
+:اکسم هق پیام داده بود هق
&:اون ک.صکش دی.وث چی میگه(بچه ها کل فوشای اینا تو ک.صکش دی.وث خلاصه میشه😂😂)
+:ن...نمیدونم فقط هق بهم گفت شب هق بیا به این آدرس
&:بیا یکم آب بخور بهتر شی(آبو بهش داد)
+:ممنون(آبو خورد)
&:حالا میخوای چیکار کنی میری یا نه
+:ن..نمیدونم
&:بیا بریم به کوک و جانگ شین بگیم
+:باشه
(رفتن و گفتن)(نویسنده گشادیش میشه تعریف کنه به بزرگی خودتون ببخشید😂)
٫:خببب من یه نقشه دارم
+-&:چی؟
٫:ببینید اول کوک دورتادور اون آدرس کافه رو بادیگارد میزاره بعدهم خودش در نزدیکی یکی از اون میزها میشینه و رو میزی که ات و اون ک.صکش نشستن شنود میزاره بعد هم...






ادامه دارد...


سلاممم خواستم بگم پارت قبل فراموش کردم شرط بزارم این پارت میزارم
شرط ها:
لایک:۶
کامنت:۵
بازنشر:۲
دیدگاه ها (۱۰)

عذابپارت ۲۲٫:بعدهم ات با اون پسره صحبت میکنه خدای نکرده اگه...

بزن بعدییییاینم از آپدیتای اینستا و تیک تاک اعضا البته عکساش...

عذابپارت ۲۰یهو در عمارت باز شد اما طوری که هیچکس نفهمیدبادیگ...

عذابپارت ۱۹ویو نویسنده:در باز شد و عموی ات و جانگ شین که دشم...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط